چرا نمی‌توانم بعضی حرف‌ها را به روانشناسم بگویم؟

در این مقاله می‌خوانید

ممکن است قبل از جلسه، بارها در ذهن‌تان تمرین کرده باشید که بگویید: «جلسهٔ قبل احساس کردم منظورم درست فهمیده نشد.» اما وقتی روبه‌روی درمانگر می‌نشینید، حرف دیگری می‌زنید، موضوع را عوض می‌کنید یا به نشانهٔ موافقت سر تکان می‌دهید. بعد از جلسه هم از خودتان می‌پرسید: «چرا باز نگفتم؟»

وقتی گفتنِ خودِ نگرانی سخت است، توصیهٔ «با درمانگرت مطرح کن» به‌تنهایی کمک کافی نمی‌کند. باید به این دشواری هم جا داد: چه چیزی در لحظهٔ گفتن اتفاق می‌افتد و چه شرایطی می‌تواند حرف زدن را امکان‌پذیرتر کند؟

دانستن حق مخالفت با توان گفتنش فرق دارد

ممکن است بدانید حق دارید سؤال بپرسید، از حرفی ناراحت شوید یا با برداشت روانشناس موافق نباشید. حتی شاید برای دوستتان به‌روشنی توضیح بدهید که چطور نگرانی‌اش را در جلسه مطرح کند. اما وقتی نوبت به خودتان می‌رسد، نتوانید.

برای مثال، پیش از جلسه جمله‌تان روشن است، اما در حضور درمانگر با خودتان فکر می‌کنید: «شاید دارم بی‌انصافی می‌کنم» یا «نکند فکر کند نمی‌خواهم همکاری کنم.» در این موقعیت، مشکل فقط پیدا کردن جملهٔ مناسب نیست. آنچه از پیامدِ گفتن انتظار دارید هم اهمیت پیدا می‌کند.

دشوار بودنِ مخالفت یا بیان دلخوری، شما را به «مراجع بد» تبدیل نمی‌کند. این دشواری می‌تواند خودش موضوعی برای فهمیدن و کار کردن در درمان باشد.

چه چیزهایی گفتن بعضی حرف‌ها را سخت می‌کند

برای افراد مختلف، نگرانی‌های متفاوتی مطرح است. شاید یکی از این فکرها برای شما آشنا باشد:

در یک پژوهش با مشارکت ۵۴۷ مراجع بزرگسال، برخی افراد گفته بودند واکنش واقعی‌شان به درمان یا درمانگر را برای حفظ ادب، نرنجاندن درمانگر یا به دلیل ناراحت‌کننده بودن موضوع پنهان کرده‌اند. این یافته نشان می‌دهد بیان نکردنِ نگرانی در رابطهٔ درمانی موضوع قابل‌بررسی‌ای است. [۱]

البته هر حرف نگفته‌ای تصمیم آگاهانه برای پنهان کردن نیست. گاهی تازه بعد از جلسه متوجه می‌شوید از چه چیزی ناراحت شده‌اید. گاهی هم در همان لحظه فقط فشار، گرفتگی گلو یا خالی شدن ذهن را تجربه می‌کنید و هنوز کلمه‌ای برای توضیحش ندارید.

گاهی اتفاق‌های خود رابطه هم مهم‌اند

برای فهمیدن این سختی، به آنچه میان شما و درمانگر رخ داده هم باید توجه کرد. مثلا اگر زمانی تلاش کرده‌اید توضیح بدهید و احساس کرده‌اید حرفتان نیمه‌کاره مانده، ممکن است بار بعد با تردید بیشتری شروع کنید. یا شاید هنوز نمی‌دانید درمانگر هنگام مخالفت شما چه واکنشی نشان می‌دهد.

از نگفتنِ یک موضوع، به‌تنهایی نمی‌شود نتیجه گرفت که مشکل از شماست یا درمانگر. تجربه‌های پیشین شما، اهمیت این رابطه و رفتار واقعی درمانگر می‌توانند در کنار هم بررسی شوند. پرسش مفید این است که در این رابطه، چه چیزی گفتن را سخت‌تر یا آسان‌تر می‌کند.

وقتی هنوز نمی‌توانم بگویم از کجا شروع کنم

اگر مایل باشید، قدم اول می‌تواند فقط روشن‌تر شدن موضوع برای خودتان باشد. مثلا بعد از جلسه، در جایی خصوصی چند کلمه بنویسید:

«وقتی بحث عوض شد، چیزی در من ماند.»

یا:

«گفتم موافقم، ولی هنوز مطمئن نیستم.»

لازم نیست این یادداشت را به کسی نشان بدهید یا از آن یک متن کامل برای جلسه بسازید. می‌توانید فقط ببینید چه چیزی نگفته ماند و اگر گفته می‌شد، نگران چه اتفاقی بودید. اگر هنوز پاسخی ندارید، همین نامشخص بودن هم بخشی از تجربهٔ شماست.

این مکث قرار نیست جای رسیدگی به نگرانی را برای همیشه بگیرد. هدفش این است که شروع کار، با کاری متناسب باشد که اکنون از عهده‌اش برمی‌آیید.

اگر بخواهم راهی برای مطرح کردنش پیدا کنم

برای بعضی افراد، خواندن از روی یادداشت یا نوشتن پیش از جلسه از گفت‌وگوی ناگهانی آسان‌تر است. راهنمای انجمن مشاوره و روان‌درمانی بریتانیا هم این امکان‌ها را برای مطرح کردن نگرانی پیشنهاد می‌کند. [۲] اما نوشتن و نشان دادنِ نوشته هم ممکن است برای شما دشوار باشد.

اگر روزی آمادگی داشتید، شروع گفت‌وگو می‌تواند فقط دربارهٔ همین دشواری باشد:

«چیزی هست که گفتنش اینجا برایم سخت است.»

لازم نیست بلافاصله بعد از این جمله، اصل موضوع را توضیح بدهید. اگر همین جمله هم فعلا گفتنی نیست، آن را معیار موفقیت یا شکست خودتان نکنید.

یک امکان دیگر، نشان دادن بخشی از همین مقاله یا یادداشتی کوتاه در جلسه است. اگر ترجیح می‌دهید پیش از جلسه پیامی بدهید، از راه ارتباطی‌ای استفاده کنید که با درمانگر برای این کار توافق کرده‌اید. پیام می‌تواند فقط درخواستِ زمان برای گفت‌وگو باشد و نیازی نیست جزئیات شخصی را در آن بنویسید.

این‌ها چند انتخاب‌اند. قرار نیست برای شروع صحبت، حتما یکی از آن‌ها را انجام بدهید.

سهم درمانگر در باز کردن فضای گفت‌وگو چیست

تمام مسئولیتِ مطرح شدن نگرانی بر عهدهٔ مراجع نیست. در چارچوب اخلاقی BACP، گرفتن بازخورد دربارهٔ همکاری، جدی گرفتن نگرانی مراجع و تلاش برای رسیدگی به آن از مسئولیت‌های درمانگر شمرده می‌شود. [۳]

این مسئولیت می‌تواند در عمل با سؤال‌هایی مشخص همراه باشد. مثلا درمانگر بپرسد: «از چیزهایی که امروز گفتم، کدام بخش با تجربهٔ شما جور نبود؟» یا وقتی مراجع برای جواب دادن مکث می‌کند، فرصت بیشتری بدهد و اصرار نکند که همان لحظه توضیح کاملی ارائه شود.

فقط دعوت به صحبت کافی نیست. مهم است وقتی تردید یا مخالفتی مطرح می‌شود، برای فهمیدن آن وقت گذاشته شود. درمانگر می‌تواند برداشت متفاوتی داشته باشد و در عین حال، تجربهٔ شما را جدی بگیرد.

از سوی دیگر، درمانگر نمی‌تواند از هر سکوت یا موافقتی بفهمد دقیقا چه چیزی نگفته مانده است. مسئولیت حرفه‌ای او این است که امکان بررسی را فراهم کند و واکنش خودش به بازخورد را هم بررسی کند.

اگر از واکنش درمانگر می‌ترسم

اگر توانستید ناراحتی‌تان را مطرح کنید، به واکنش درمانگر توجه کنید: آیا فرصت می‌دهد توضیح بدهید چه چیزی آزارتان داده و تلاش می‌کند منظورتان را بفهمد؟ یا به دلیل واکنش او، احساس می‌کنید باید حرفتان را پس بگیرید و آرامش کنید؟ برای فهمیدن این وضعیت، هم احساس شما مهم است و هم اینکه درمانگر دقیقا چه گفته یا چه کرده است. [۳]

اگر دربارهٔ رفتار درمانگرتان سردرگم شده‌اید و نمی‌توانید موضوع را با خودش مطرح کنید، یکی از راه‌ها مشورت با روانشناس دیگری است که در این ماجرا دخیل نیست. می‌توانید توضیح بدهید چه اتفاقی افتاده و چه چیزی شما را نگران کرده است. هدف این مشورت، بررسی تجربهٔ شما و کمک به تصمیم‌گیری دربارهٔ ادامهٔ درمان، تغییر درمانگر یا پیگیری موضوع است. منظور این نیست که درمانگر دوم واسطه شود یا از طرف شما با درمانگر اول صحبت کند. گرفتن چنین مشورتی هم شما را موظف نمی‌کند بعدا با درمانگر اول روبه‌رو شوید.

شکایت مسیر دیگری است: یعنی گزارش یک رفتار مشخص برای اینکه مسئول مرکز یا مرجع رسیدگی به تخلفات آن را بررسی کند. مثلا توهین، تهدید یا درخواست رابطهٔ عاشقانه یا جنسی از سوی درمانگر، موضوعی جدی‌تر از اختلاف نظر دربارهٔ روند جلسه است. [۳] برای شروع می‌توانید دربارهٔ روش ثبت و رسیدگی به شکایت راهنمایی بگیرید. در ایران، سازمان نظام روانشناسی و مشاوره برای دریافت شکایت از روانشناسان و مشاوران مسیر مشخصی معرفی کرده است. [۵] کمک گرفتن در چنین وضعیتی، وابسته به این نیست که اول توان اعتراض به خود درمانگر را پیدا کرده باشید. [۴]

گفتنی شدن بعضی حرف‌ها بخشی از درمان است

شاید مسئلهٔ امروز شما هنوز این نباشد که «چطور دلخوری‌ام را دقیق توضیح بدهم». شاید فعلا این باشد که «وقتی دلخور می‌شوم، چه اتفاقی می‌افتد که دیگر نمی‌توانم چیزی بگویم؟»

می‌شود از همین نقطه شروع کرد. لازم نیست تواناییِ بیان همهٔ نگرانی‌ها را پیشاپیش به اتاق درمان بیاورید. فراهم شدنِ امکان گفتن هم می‌تواند بخشی از کاری باشد که شما و درمانگر با هم انجام می‌دهید.

مطالب مرتبط

منابع

[۱] بلانچارد و فاربر، ۲۰۱۶ — آنچه مراجعان دربارهٔ درمان و رابطه با درمانگر بیان نمی‌کنند

[۲] انجمن مشاوره و روان‌درمانی بریتانیا — دشواری‌های درمان و راه‌های مطرح کردن نگرانی

[۳] چارچوب اخلاقی BACP — بازخورد، مسئولیت حرفه‌ای و رسیدگی به نگرانی مراجع

[۴] شورای روان‌درمانی بریتانیا — پرسش‌های متداول و نگرانی دربارهٔ عملکرد درمانگر

[۵] سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران — شکایات و پیشنهادات

رفتن به آزمونک‌های این مقالههمه موضوع‌ها